سرما خوردگی.......
پسرک نازم از جمعه که خونه ی بابایی اینا بودیم سرفه هات شروع شد
و من حدس زدم که سرماخوردی و بله بی قراریهات شروع شد و تب شدید
ما هم زودتر از بقیه مهمونها برگشتیم خونه و شما تا صبح بی تابی کردی و داروهایی که بابامیثم از داروخونه گرفته بود جواب نمیداد مجبور شدم تا دیروز عصری صبر کنیم تا ببریمت پیش دکتر خودت و دیروز که رفتیم آقای دکتر گفت گلوت حسابی چرک کرده و برای اولین بار مجبور شدی آمپول دگزا بزنی
.الهی بمیرم اینقدر صدات گرفته بود که حتی دیگه شما که صدای جیغها و گریه هات هوش از سر همه میبرد صدات در نمیومد و به خاطر درد گلوت چیزی هم نمیتونستی بخوری فقط شیر خودم.بله پسرم دوشبه که پا به پات بیدارم
دعا میکنم زودتر خوب بشی
مامان و بابا طاقت ندارن شما رو توی این حال ببینن . دلم واسه ی شیطونیهات تنگ شده زود زود خوب شو عشقم![]()


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سرما خوردگی.......
